خرید بک لینک
مردمک چشمم قایقی می خواهد از جنس جنون بادبانش احساس لنگرش یک نظر یار با شالی دل داده به باد ... سینه کوبد بر پهنه ی اشک بشکافد ابر سیگار غمم بشکند موج آوار شده توی سرم در نوردد قرن ها تا رسد ساحل یار مژه در هیبت جاشو داد زد ساحل آنجا آنجا ... فَرّ عشق قامت راست سبزِ سبز کرد آرام با یک اشاره آتلانتیک را مردمک چشمم بازِ باز ساعت 25 : 1 بامداد 9 دیماه 1394

برچسب: غریق نجات,غریق رحمت,غریق نجاتی,غریق نجات اصفهان,غریق نجات خراسان رضوی,غریق رحمت الهی,غریق نجات انزلی,غریق نجات زن,غریق عشق,غریق نجات روزبه, نویسنده: باران کمالی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 22:07

سال ها بود ورق پاره های پلکم تحریم کرده بودند نگاهم را قطع نامه های بغضم بسته بودند راه گلویم را گنجشک خیالم در حوزچه ی آب سنگین یخ زده بود هفت شهر عشقِ قلبم گم شده بود در سرزمین مه شامگاهی سیاه بود گزینه های رنگین کمان هوای بارانیم پناهی نبود زمستان بود که ... قاصدک از بهار برایم گفت از شکوفه ی نرگس از شکوه عشق از شعله های زندگی گرم شد قلبم بینا شد دیده ام جان گرفت جسمم لبریز شدم از انتظار دیدنت پس با دلم به توافق رسیدم که لب، برجامِ عشق نزنم مگر به نام زیبایت ساعت 40 :1 دقیقه بامداد 28/10/94

برچسب: تحریم,تحریم علی اکسپرس,تحریم به انگلیسی,تحریم بانکی ایران,تحریم گوگل پلی,تحریم تنباکو,تحریم تسلیحاتی ایران,تحریم انتخابات,تحریم شکن اندروید,تحریم تنباکو میرزای شیرازی, نویسنده: باران کمالی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 22:07

دختر آفتاب چه ماه است برای شقایق بهار است برای پدر چو مام است برای تاریخ هم گواه است، دختر آفتاب اما غروب خورشید چه سرد است، برای دختر آفتاب می لرزد زمین و زمان هم برای غمِ دختر آفتاب عرش و فرش هم سیاه است، برای اشکِ دختر آفتاب آتشِ سوز و سرما هم سوخت، دامنِ دختر آفتاب مدعیِ دروغین هم شکست، پهلویِ دختر آفتاب دیدنِ دست و طناب هم گرفت، گلوی بغضِ دختر آفتاب نبود در دیار آشنا، آشنایی برای دختر آفتاب لیل و نهارِ دردِ دل را هم گرفتند، از دختر آفتاب چه فرق است بیست روز کم یا زیاد، وقتی گرفتند جان زهرا دختر آفتاب دوشنبه 3 اسفند 94 ساعت 34 : 2 دقیقه با

برچسب: دختر آفتاب,دختر آفتاب مهتاب ندیده,دختر آفتاب بنیامین,دختر آفتاب رمان,دختر آفتاب و مهتاب ندیده,دختر آفتاب شهلا سرشار,دختر آفتاب ستاره شهسواری,دختر آفتاب نیوشا,دختر آفتاب مری ویبرلی,دختر آفتاب گردان, نویسنده: باران کمالی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 22:07

خدایا شاکرم که : چشم دادی تا ببینمش گوش دادی تا بشنومش دست دادی تا دستش گیرم سینه دادی تا خانه اش کنم دل دادی تا تقدیمش کنم جان دادی تا فدایش کنم عشق دادی تا نثارش کنم و آغوشش دادی تا غرقش شوم مهرش دادی تا آرامم کند استجابتش دادی تا دعایم کند و یاد دادی تا در خاطرم جاودانه اش کنم ..... مادر چراغ خانه دلم با نامت اشکم جلا می دهد قلبم را. بهشت کمترین پاداشت برای آن همه عشق. پنج شنبه 6 اسفند 94 همزمان با اذان ظهر

برچسب: نویسنده: باران کمالی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 22:07

صحنه تئاتر برای یک بازیگر، جهد و کوششِ جسم است زیر بارِ سنگینِ صحنه، شنا در اعماق دریای پُر از رمز و رازِ احساس های رنگارنگ، پروازِ شاهین تیزبینِ درونیاتِ آدمی در ابرهای سیاه و سفید و خاکستری به هم پیوسته و پیچیده افکار و اندیشه بشر. و بازیِ بازیگر؛ هارمونیِ عشق است در پیمودن راهی بس دشوار و سخت برای رسیدن به اوج، و اهتزاز بیرق معرفت، بر قله رفیع انسانیت. اما فتحِ این قله؛ قهرمان می طلبد، پهلوانِ گود دیده می خواهد، غم فراق می خواهد و شادیِ وصال، علم لازم دارد و عملِ بی عیب، عشق می خواهد و عطش، یک جا چشم بینا می خواهد و گوش ناشنوا، یک جای دیگر گوش ش

برچسب: نویسنده: باران کمالی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 22:07

انسان، هر روز، هنگامه بیداری از خواب، آن لحظه ای که چشم می گشاید اما درکی از موقعیت ندارد، غرق در نعمت هستی و وجود است. (وجودی که خالق بی همتا عنایت می کند تا فرصتی باشد برای عشق ورزی) جمع این هزارم ثانیه ها (لحظه های ابتدای بیداری از خواب) در طول زندگی آدمی، شاید به دقیقه ای هم نرسد، اما دنیایی است ولادت و چند ماه نخست زندگی هر انسان، اوج شکوه نعمت وجود، و شنا در دریای آرام بخش و پاک هستی است. طفل چشم بر جهان گشوده، آینه مجسم هستی و عشق است، خورشیدی است نورانی، که گرما می بخشد به هر آنچه گرداگردش و بلکه خبرش را می شنود. پرنده ی قلب پدر و مادر که خود واسطه ای

برچسب: تولدت مبارک,تولد,تولدم مبارک,تولد مبارك,تولدمه,تولدت مبارک اندی,تولدی دیگر,تولدت مبارک عزیزم,تولد مادر, نویسنده: باران کمالی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 22:07

صفحه بندی